الشيخ البهائي العاملي
83
كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى )
شير نر علمست برهنه شاخ و تحصيل برست * تن خانه عنكبوت و دل بال و پرست زهرست دهان علم و دستت شكرست * هر پشه كه او چشيد او شير نر است جور بيش از پيش رفتم ز درت ز جور بيش از پيشت * از طعن رقيب گبر كافر كيشست پيش تو سپردم اين دل غمزدهام * كى باشدم آنكه جان سپارم پيشت خويش و بيگانه پيوسته دلم ز دست خويشان ريشست * وين جور و جفاى خلق از حد بيشست بيگانه به بيگانه ندارد كارى * خويشست كه در پى شكست خويشست 1130 مزرع طاعت در مزرع طاعتم گياهى بنماند * در دست بجز ناله و آهى بنماند تا خرمن عمر بود در خواب بدم * بيدار كنون شدم كه كاهى بنماند مجلس عشق نقد خود را بهائى آخر سره كرد * در مجلس عشق عقل را مسخره كرد اوراق كتابهاى علم رسمى * از هم بدريد و كاغذ پنجره كرد شيشه دل آن حرف كه از دلت غمى بگشايد * در صحبت دل شكستگان مىبايد « 1 » هر شيشه كه بشكند ندارد قيمت * جز شيشه دل كه قيمتش افزايد طاعت بهشت عشاق به غير دوست عارى دارند * از حسرت آرزوى او بيزارند و آنان كه كنند طاعت از بهر بهشت * عشاق نيند بهر خود در كارند
--> ( 1 ) هادى ( رنجى ) استاد غزلسراى فقيد شايد تحت تاثير اين رباعى غزل شيواى خود را به اين مطلع پرداخته باشد : ما را دل از كشاكش دنيا شكسته است * اين كشتى از تلاطم دريا شكسته است هر چيز بشكند ز بها اوفتد وليك * دل را بها و قدر بود تا شكسته است